أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

117

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

مستحيل مىشود بكيفيت بدن و ثانى بجوهر بدن اما كيفيت آن همچنانكه استحاله آن چون تمام شود اكثر فعل او تسخين بود بترقيق خون بسبب گرمى كه در ان بود مثل سرما سرد شود بسبب سردى كه در ان باشد مثل قرع تا بعضى اوقات بعد از ان اثر آن بر طرف شود و همچنين بود حال در ادويه كه در بعضى از ان دوائيت غالب و كيفيت در بدن احداث كند بود و در بعضى از ان غذائيت غالب بود و جوهر مغتذى زياده كند و همچنين بعضى از ان قريب بود بجواهر خون مثل شراب و مح بيض نيمبرشت و ماء اللحم و بعضى از آن دور بود از مزاج خون بقليلى مثل نان و گوشت و بعضى بسيار دور بود مثل ادويه غذائيت ديگر آنكه غذا در بدن آدمى عمل مىكند به دو طريق يكى بكيفيت عمل كند چنان كه دانسته شد ديگر آنكه بكميت عمل كند اما آنچه بكميت عمل مىكند چنان باشد اگر زياده از قدر حاجت وارد بدن شود و آن زيادتى بود كه موجب فساد شود مثل آنكه احداث تخمه كند اولا بعد از ان احداث سده كند و از سده عفونت حادث شود لازم اين كميت احداث كيفيتى باشد كه غريبه و بعد از آنكه هضم شود احداث برودت كند بزيادتى رطوبتى كه از ان غذا حاصل شده باشد و از ان رطوبت حرارت غريزى را منغمر سازد و بدان احساس به برودت كند فعل او برودت بود و چون از ان قدر كمتر شود بسبب هضم احداث حرارت كند و اگر آن زيادتى چنان نباشد كه موجب تخمه شود بلكه طبيعت قادر شود بر هضم آن از ان خونى صالح پيدا شود و از ان هم حرارت در بدن زياده شود و موجب گرمى شود و فرق ميان گرمى و گرمى اول به آن بود كه اين گرمى طبيعى باشد و گرمى اول غريب و عفونى و غير طبيعى باشد و فرق ميان رطوبت اولى و اين رطوبت به آن باشد كه رطوبت اولى موجب انغمار حرارت غريزى شود و احداث برودت كند و اين رطوبت چون غريب نباشد و افراط هم در ان نبود همچنانكه در قسم اول موجب انتعاش حرارت غريزى شود و اشتغال آن پس درين صورت بدن هم گرم باشد بگرمى غريزى بخلاف اول تقسيم غذاى لطيف و غليظ و معتدل ميان هر دو هر دو و ديگر بقليل الغذاء و كثير الغذاء و متوسط و هركدام بصالح و ردى الكيموس كه مجموع بيست و هفت قسم بود تقسيم غذا چنان بود كه غذا منقسم مىشود اولا بغذاى لطيف و غذاى كثيف و بمعتدل ميان هر دو و هركدام ازين سه قسم لطيف و كثيف و معتدل منقسم مىشود بقليل الغذا و كثير الغذا و متوسط ميان هر دو پس هركدام ازين نه قسم بصالح الكيموس و فاسد و متوسط اقسام غذا فى الجمله بيست و هفت قسم بود يكى از آنها غذا لطيف بود كه از ان خونى لطيف حاصل شود و غذاى كثيف آن بود كه از ان خون كثيف حاصل شود مثال لطيف كثير الغذا شراب بود و ماء اللحم باشد و زرده تخم نيم‌پخته كه اكثر آنها به خون مستحيل مىشود و مثال كثيف قليل الغذا پنير باشد و گوشت قديد و بادنجان و امثال اينها كه از آنها بعد از آنكه هضم شوند خونى اندكى پديد مىشود و مثال كثير الغذا كثيف زرده تخم‌مرغ كه پخته باشند و گوشت گاو مثال لطيف قليل الغذا شربتهاى آبى و بقول مثل خس و خيار و امثال اينها از آنچه آن را اعتدالى باشد در كيفيت و از مثل ثمار معتدل چون سيب و انار و امثال اينها و همچنين هركدام ازين اقسام تسعه يا جيد الكيموس بود يا ردى الكيموس صفره بيض نيمبرشت و شراب و ماء اللحم مقطر مثال لطيف قليل الغذا حس الكيموس كاهو و سيب و انار مثال لطيف قليل الغذاى ردى الكيموس ترب و خردل و اكثر بقول مثال لطيف الغذا ردى الكيموس شش گوسفند و گوشت كبوتربچه مثال كثيف كثير الغذاى حس الكيموس زرده تخم‌مرغ كه پخته باشند و گوشت گوسفند يك سال مثال كثيف كثير الغذا ردى الكيموس گوشت گاو و گوشت اسپ و گوشت مرغابى مثال كثيف بقليل الغذاى ردى الكيموس گوشت قديد و كشك و امثال اينها و از ميان جمله اگر تامل شود معتدل هم بقياس مىتوان يافتن از كثيف و لطيف و حار و بارد فصل شانزدهم در احوال آبها چون احوال ماكول معلوم شد احوال مشروب بر طبق آن باشد چراكه چون ماكول ضرورى باشد از جهت آنكه بدل ما يتحلل تواند شدن و امر غذا اتمام نمىيابد در بدن بىبدرقه آب پس ضرورت باشد كه احوال آنها دانسته شود پس بدانكه آب ركنى باشد از بدن چنان كه خاك و باد و نار و با هركدام ازين اركان و به غير از ان كه ركنى و جزو بدن باشند بدن را بايشان احتياج بسيار بود از خارج چنان كه دانسته شد در باب هوا كه از براى ترويح روح و حال بدن در ترويح حال غريزى و روح حيوانى و احتياج از بيرون بباد هم بود از براى طبخ چيزهاى خام و مدد گرمى